پیشینه ی حکایت معروف “پیل و کوران”

      یکی از داستان هایی که شهرتی بسزا در ادبیات عرفانی ما دارد،داستان پیل و کوران است. این داستان ،از داستان های بسیار معروف هندی است که در آثار دینی و عرفانی هندویی و بودایی و جاینی ، از روزگاران بسیار دور دیده می شود، و در همه این موارد ، مقصود از آن بیان ناتوانی حواس ظاهر ،در شناخت حقایق اشیاء و امور است. شهرت این داستان در میان هندوان به اندازه ای است که به عنوان “قاعده پیل و کوران” ضرب المثل شده است و در مورد کسانی به کار می رود که تنها از جزء کوچکی از حقیقت، دریافتی ناقص و ناتمام دارند و گمان می برند که بر تمامی آن ،معرفت کامل حاصل کرده اند. اصل داستان از اینجا آغاز می گردد که چون جهل در باره فلسفه هستی،آغاز همه اختلافات است، و راهبان بودایی هم از این قاعده مستثنی نبودند نزدیک بود که کارشان به مشاجره و نزاع بزرگی بیانجامد که برای حل مشکل خود -به نزد پیر دیر خود- بودا می روند و از او کمک می خواهند. بودا نیز در پاسخ آنها می گوید:” در روزگاران گذشته … پادشاهی بود… فرمان داد تا همه کوران مادرزاد را دز یکجا جمع کنند، چون همه گرد آمدند ، فرمان داد تا پیلی را نزد آنان بیاورند واز آنان خواست تا با دست کشیدن بر بدن پیل ، بگویند که پیل چه شکلی دارد؟ برخی از آنان دست بر سر پیل نهادند… بعضی گوش او را گرفتند….سپس شاه از ایشان پرسید که پیل چگونه چیزی است، چون جواب هر کدام از آنها با دیگری متفاوت بود و هر یک می گقتند پیل چنان است و چنین نیست موجب تفریح و انبساط خاطر شاه شده بود.”
بودا از این حکایت چنین نتیجه گرفت که نزاع راهبان نیز بر همین حال است. هر طرف تنها بخشی از حقیقت را دریافته و مدعی است که حقیقت همین است و جز این نیست.
نظیر این داستان از “مهاویرا” بنیانگذار مکتب فلسفی ” جاین ” -که از لحاظ تاریخی یکصد سال پیش از بودا پا به عرصه وجود نهاد- نیز نقل شده است. مهاویرا که به نظریه “نسبیت گرایی ” باور داشت، و مدعی بود که در عالم هیچ چیز حقیقت مطلق ندارد و همه چیز نسبی است، برای بیان مقصود خود از همین تمثیل معروف ” پیل در میان کوران ” شاهد مثال آورده است.
این داستان ، در ادبیات اخلاقی و عرفانی اسلامی- ایرانی به زبانهای تازی و پارسی وارد شده و کسانی چون: ابوسلیمان منطقی، محمد غزالی در احیاء العلوم و در کیمیای سعادت، سنایی در حدیقه الحقیقه… کتاب عجایب نامه نقل شده و با وجود تفاوت هایی در جزییات، مقصود جملگی آنها ، بیان ناتوانی حواس ظاهر در شناخت حقیقت اشیاء ونادرستی پندار کسانی است که تنها بخش کوچکی از حقیقت را دریافته اند و گمان برده اند که بر تمامی آن دست یافته اند. ولی از قرار معلوم، مشهورترین این داستان همان است که جلال الدین بلخی در دفتر سوم مثنوی آورده است.

در روز گار معاصر نیز  ، اهمیت این داستان تا به حدی است که حتی جان هیک، فیلسوف دین‌شناس مشهور غربی نیز برای توضیح نظریه کثرت‌گرایی دینی خود از آن بهره برده است.

بن مایه:

زرین کوب، عبدالحسین، با کاروان اندیشه، تهران، انتشارات امیر کبیر،چاپ اول ۱۳۶۳٫
سایت مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی ، گفتگو با دکتر فتح الله مجتبایی، داستان های هندی در ادبیات فارسی بخش نخست،۱۳۹۵٫

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست − 10 =