تحلیل انسان امروزی از دیدگاه مردم شناسان

     قوم شناسان به صراحت گواهی می دهند که بشر بدوی همان “حیوان انسانی” است که ما هستیم . بارها پژوهندگان مردم شناس که در باره ی زندگی قبایل بدوی، کند و کاو می کرده اند و در بادی امر، شیوه ی زندگی آنان را غریب می یافته اند، آخر الامر گفته اند:” قطع نظر از جزئیات ، چقدر به ما شباهت دارند.” شک نیست که بین فرهنگ های بدویان و فرهنگ ما ، فرق و فاصله ی بسیاری هست و رفتار آنان نیز با رفتارهای ما متفاوت است ، ولی وجودِ انسانی مان اساساً یکسان می نماید. می گویند ذهنِ انسانِ وحشی، جهان را عینی (Concrete)، حرمت دار (Sacral) و کاملاً با معنی می بیند (هیچ واقعیتی نیست که پا در هوا، رهایش کرده باشند و در قالب عینی معنی داری نریخته باشند). دیگر آنکه، در نظر بشر بدوی، تعامل و بده و بستانی بین مردگان و زندگان برقرار است . (از سوی دیگر و در سطح دیگر، همین نگرش در عقیده ی کاتولیکی “حشر زندگان با مردگان” مشهود است.) این نگرش ها ی بدوی تا چه حد می تواند نیازهای سرشت انسانی ما را که تا امروز هم در وجود ما هست ، برآورد؟ آیا بشر جدید توانسته است این نیازها را به کلی ریشه کن کند؟ یا فرهنگ جدید صرفاً آنها را واپس زده است ؟

    توجه به عامل زمان در این بحث ، بی مناسبت نیست . دیرین شناسیِ کنونی می گوید انسان اندیشه ور(Homo Sapiens) نزدیک به یک میلیون سال است که بر روی زمین ظاهر شده است . اگر انقلاب فرانسه را نقطه عطف  پیشرفت های مادی جهان غرب بنامیم، بنابراین باید اذعان کنیم که از هستی خردگرایانه و پیشرفت اندیش بشر کمابیش دویست سال می گذرد. دویست سال در مقابل یک میلیون سال! این مدت برابر با یک پنجهزارم عمر هستی بشر بر زمین است. در مقام مقایسه ، اگر مثلاً عقربه ی ساعت شمار، گذشتن دوازده ساعت را نشان بدهد. این بُرهه ، یعنی خردگرایی برنامه دار انسان ، برابر با کمتر از ده ثانیه است .

     بنابراین ، باید دید این هشت ده ثانیه ی اخیر، در تاریخ عمر بشر، معیاری برای شناختن سرشت او به دست می دهد؟ آیا می توان باور کرد که انسان در این ده ثانیه کذایی سراپا ،خود را دگرگون کرده و سنگینی “ماقبل تاریخ ” را از سرِ خود به کنارزده است ؟

   وزنه ی نمونه گیری(Sampling)، شاهین ترازوی سنجش ما را به سوی گستره ی عظیم زمانِ دیرین شناختی و مردم شناختی متمایل می کند. از این گذشته ، سرآسیمگی و بیمارگونگی زندگی کنونی دلالت بر این دارد که تمدنِ تکنیک آموخته و خردآمیختـه  ما با سرشتِ بنیادینِ انسانی ، در ستیز است . کشفیات روانشناسی عمقی (Depth Psychology) در این قرن ، آگاهمان می کند که آن جانورِ اسطوره ساز باستانی – همان موجودی که تشنه ی نماد است – همچنان در زیر روکشِ نوین، جا خوش کرده است.

بن مایه :

  اونامونو، میگل د، درد جاودانگی ، ترجمه ی بهاء الدین خرمشاهی، تهران، انتشارات امیر کبیر،چاپ اول ۱۳۶۰ خورشیدی. 

   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده + هفده =